پارک
هنوز ایلیا جون مریضه و همه اش می خوابه
وقتی هم بیداره همه اش نق می زنه.جوری که دیروز مجبور شدم بدون بابایی اونو ببرم پارک.
آخه کالسکه ایلیا رو خونه عمه سعیده جا گذاشته بودیم و مجبور بودم اونو بغل کنم.اگه خسته میشدم و می ذاشتم که خودش راه بیاد یا از سر جاش تکون نمی خورد یا اگه باید سمت راست می رفتیم او سمت چپ می رفت. به پارک که رسیدیم خودش بازی می کرد و به من کاری نداشت منم یه دوست پیدا کردم و حسابی با هم سرگرم صحبت درباره ی نی نی هامون شدیم. پسر گلم زود خوب شو من و بابایی نگرانتیم. راستی بابایی دیروز که از اداره اومد دلش واسم سوخت و خونه رو جارو زد اما اصلا اثری از تمیزی نبود.منم چیزی بهش نگفتم که ناراحت نشه
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


پارک
